تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

281

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

خبرى كه از هشام بن محمّد به من رسيده « 1 » است : وهرز از يمن خواسته و نفايس به خسرو فرستاد . چون اين كاروان به سرزمين بنى تميم رسيد صعصعة بن ناجية بن عقال مجاشعى « 2 » از بنى تميم خواست كه بر آن بتازند امّا ايشان سرباززدند . چون كاروان به سرزمين بنى يربوع « 3 » رسيد باز ايشان را به تاختن خواند امّا ايشان از اين كار بهراسيدند . پس او به ايشان گفت : اى فرزندان يربوع چنان مىبينم كه اين كاروان از زمين بكر بن وائل مىگذرد و ايشان بر آن مىتازند و اموال آن را در جنگ با شما به كار مىبرند « 4 » . » چون ايشان اين بشنيدند آن

--> پادشاه يودا نيز خود را كمتر از خسرو تسلّى نداده بود ( اشعيا 8 / 39 ) . ( 1 ) - اين داستان زدوخورد ايرانيان با قبيلهء تميم به انحاء مختلف روايت شده است ( مقايسه شود با حمزه ص 143 و بكرى ص 732 و ابن دريد ص 139 و ياقوت ج 3 ص 401 و بيش از همه اغانى ج 16 ص 78 و بعد ) . در اغانى دو روايت است كه يكى تا اندازه‌اى با روايت متن ما مطابق است و ديگرى با آن تفاوت زيادى دارد . در اينجا مانند منابع ديگر نام حاكم يمن را باذان گفته است و واقعه را به زمان خسرو دوّم نسبت داده است و اين روايت به جهت اشخاص مذكور در واقعه ( هوذه و مكعبر ) كه در زمان فوت محمّد ( ص ) و پس از او نيز اعمال مهمّى انجام داده‌اند بايد صحيح باشد . به موجب اين روايت دوّم كاروان ايرانى درست در جهت عكس راه مىپيموده است ، يعنى از جانب پادشاه ايران به سوى حاكم يمن مىرفته است . در اينجا من فقط مختصرى از موارد اختلاف اين دو روايت را مىتوانم ذكر كنم . اين از آن داستانهاى عربى است كه به طرز زنده‌اى نقل شده است و گرچه به جزئيّات آن نمىتوان اعتماد كرد امّا به طور كلّى تصوير بسيار درستى از زندگى و اعمال قوم عرب به دست مىدهد . اين حادثه همچنين مىتواند بىارزش بودن و ناپايدارى متصرّفات ايران را در عربستان نشان دهد . ( 2 ) - پدربزرگ فرزدق شاعر مشهور ، متوفّى در حدود 730 م ( رجوع شود به اغانى ج 19 ص 2 و غيره ) . او اسلام را نيز درك كرده بود ( رجوع شود به ابن دريد ص 146 ) . ( 3 ) - يربوع مانند مجاشع از شاخه‌هاى بزرگ تميم است . ( 4 ) - ميان بكر و تميم دشمنى خونى برقرار بود ( رجوع شود به مطالب آينده در اين داستان و به داستان جنگ ذوقار ) ؛ براى آنكه فائده‌اى به دشمن نرسد بايستى خود آن را بربايند . مرسوم هر سرزمين جزو اخلاق مردم آن است ! .